گنج

شمارهٔ ۲۴

قافیه: انمکرد۸ بیت
رسوای زمانه «زبانم» کردفاش این همه راز نهانم کرد
با این همه نتوانم گفتعشق تو چنین و چنانم کرد
گیرم که زبان بندم از عشقبا اشک روان چه توانم کرد
آهم چه زبانه کشد بکندبالاتر از آنچه زبانم کرد
رخسارهٔ زرد گواه دل استکه‌آتش گل سرخ به جانم کرد
سودا‌ی تو در بازار جهانآسوده ز سود و زیانم کرد
شوری به‌سرم شیرین‌دهنیافکند، و شکر به‌دهانم کرد
من مفتقر پیرم از غمعشق تو دوباره جوانم کرد