شمارهٔ ۲۵
آن کیست که بستۀ بند تو نیستیا آنکه اسیر کمند تو نیست
آن دل نه دلست که از خامیدر آتش عشق، سپند تو نیست
از راه سعادت گمراهستآنکس که ارادتمند تو نیست
لقمان که هزارانش پند استجز بندۀ حکمت و پند تو نیست
فرهاد تو را ای شیرین، لبخوشتر ز شکر و قند تو نیست
کوته نظریم و مدیحۀ مازیبندۀ سرو بلند تو نیست
هر چند دُر افشاند طبعملیکن چکنم که پسند تو نیست
ای مفتقر اینجا رفرف عقللنگست و مجال سمند تو نیست