گنج

شمارهٔ ۱۲۸

قافیه: اهی۹ بیت
گر سوی ملک عدم باز بیابی راهیشاید از سر وجودت بدهند آگاهی
تو گر از چاه طبیعت بدر آئی بیرونیوسف مملکت مصری و صاحب جاهی
در ره مصر حقیقت که هزاران خطر استنیست چون چاه طبیعت به حقیقت چاهی
تا به زندان تن و بند زن و فرزندیتو و آزادگی از ماه بود تا ماهی
کنج خلوت بطلب گنج تجلی یابیدولت معرفت از فقر بجو، نز شاهی
زنگ دل را به یکی قطرۀ اشگی بزدایبصفا کوش اگر جام جهان بین خواهی
چشمۀ آب بقا در خور اسکندر نیستهمتی کن که کند خضر ترا همراهی
روی در شاهد هستی کن و چون شمع بسوزورنه گر کوه شوی باز نیرزی کاهی
مفتقر بندۀ درگاه ولایت شو و بسنیست در ملک حقیقت به از این درگاهی