شمارهٔ ۳۱
تنها نه منم به کمند هوامن رام رکوب العشق هویٰ
از من نه عجب که گنه کارموصفی الله عصی فغویٰ
جز اشک و سرشک من از دل منمن حدّث عن قلبی و رویٰ؟
رنجور ترا بهبودی نیستاذ لیس لداء الحب دوا
شد ملک عراق پر از آشوبز سرود حجازی و شور و نوا
تو روح روان منی جانانکنی ز چه حاجت بنده روا
نه ز گریه مرا چشمی بینانه ز سوز غمت گوشی شنوا
ای شاخ گل تر من رحمیبر مفتقر بی برگ و نوا