شمارهٔ ۷۱
خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبودگر تفقد نکنی شرط مروت نبود
پدر پیر فلک را نبود مهر و وفاشفقت نیز مگر رسم ابوت نبود
با فراق تو قرینم ز چه اندر همه عمرگر مرا با غم عشق تو اخوت نبود
دلبرا هر که در این در به غلامی شده پیرگر شود رانده از این در ز فتوت نبود
کس به مقصد نرسد گر نکنی همراهیقطع این مرحله با قدرت و قوت نبود
مفتقر در همۀ کون و مکان کوی امیدجز در صاحب دیوان نبوت نبود