گنج

شمارهٔ ۸۷

قافیه: یس۹ بیت
گوهر عمر گرانمایه بود گرچه نفیسلیک از بهر نثار تو متاعیست خسیس
گرچه ارباب قلم راست عطارد استادلیک در مکتب عشق تو یکی تازه نویس
گرچه در محفل دل عقل ندیمیست حکیملیک با شیر قوی پنجۀ عشقشت جلیس
لشگر عشق بغارتگری کشور عقلکرد کاری که نه مرئوس بماند و نه رئیس
عشق دردیست که درمان نپذیرد هرگزره بجائی نبرد فکر دو صد رسطالیس
نکتۀ عشق نگنجد به هزاران دفترعشق درسی نبود ورچه مدرس ادریس
گوهر عشق بجوی از صدف صدق و صفاورنه افسانه و تلبیس بود از ابلیس
عمر اگر می گذرد با تو نعیمی است مقیمزندگی بی غم عشق تو عذابی است بئیس
آنچه را مفتقر از عشق سخن می گویدلوح سیمین بطلب با قلم زر نویس