شمارهٔ ۱۲۱
دمی با تو بودن که جان جهانیبود خوشتر از یک جهان زندگانی
بکن جلوه ای شاهد عالم آراکه چون شمع دارم سر سرفشانی
ز طور تو هیهات اگر پا بگیرمنیندیشم از پاسخ «لن ترانی»
چه پروانه پروا ندارم ز آتشبود نیستی هستی جاودانی
تو ای خضر رهبر دلیل رهم شوکه زین وادی هولناکم رهانی
بسی دورم از شاهراه طریقتز کوی حقیقت ندیدم نشانی
چه باشد که افتاده ای را به همتبسر حد اقلیم عزت رسانی
خرابم کن از بادۀ عشق چندانکه آسوده گردم ز دنیای فانی
دل مفتقر در هوای تو خون شدبیا تا که باقی بود نیمه جانی