گنج

شمارهٔ ۱۲۲

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: انی۱۱ بیت
که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانیکه نشان هر نشانی است نشان بی نشانی
نه ز صورت تو رسمی نه ز معنی تو اسمیکه برون ز هر خیالی و فزون ز هر گمانی
بتو ای یگانه دلبر که شود دلیل و رهبرنه ترا به حسن مانند و نه در کمال ثانی
مگر آنکه شعلۀ روی تو سوز دل نشاندبتجلی تو بینند جمال «لن ترانی»
بکدام سعی و کوشش به تو می توان رسیدنمگر آنکه چهره بگشائی و سوی خود کشانی
نه به جد و جهد مردی به مراد خود رسیدمنه ز احتمال هجران به وصال خود رسانی
نه مرا مجال درگاه تو تا بسر بیایمنه تو آمدی که تا سر فکنم بمژدگانی
من و حسرت تو خوردن من و از غم تو مردنچه در از غمت نیاسود چه سود زندگانی
من و آتش فراقت من و سوز اشتیاقتکه توان ز جان گذشتن نتوان ز یار جانی
چه خوش است صبر بلبل به امید صحبت گلمن و بعد از این تحمل، تو و هرچه می توانی
دل مفتقر ز خونابۀ غصۀ تو سر خوشز تو درد، عین درمان، و غم تو شادمانی