شمارهٔ ۲۲
ای تاب و توانم را بردهرحمی بر این دل افسرده
برگی از گلشن خرم عمرباقی بود آن هم پژمرده
خوناب جگر از ساغر دلدر فصل بهار غمت خورده
بیمار توایم و نه پرسیتیکاین غمزده به شد یا مرده
رنجور، مرنجانیده کسیآزرده کدام کس آزرده
رفتم بشمار غلامانشآوخ که بهیچم نشمرده
جانا قدمی نه، مفتقرتبر خاک درت سر بسپرده