گنج

شمارهٔ ۱۱۸

قافیه: ندهای۸ بیت
ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکنده‌ایبر لب بام یار من پر نزند پرنده‌ای
نبست براق عقل را ره به رواق بزم اورفته بوادی فنا رفرف هر رونده‌ای
بسته کمان ابروان راه خیال رهروانناز خدنگ غمزه‌اش بازوی هر زننده‌ای
بندۀ آن لب و دهان زندۀ جاودان بودنیست بکیش عشق جز زندهٔ یار زنده‌ای
بستۀ بند او بود رستۀ هر تعلقیخستهٔ درد او بود داروی هر گزنده‌ای
دشمن یوسف دلت گرگ طبیعت است و بسنیست به نزد عارفان بدتر از آن درنده‌ای
چشمهٔ نوش بایدت همت خضر می‌طلبنیست زلال زندگی در خور هر رونده‌ای
مفتقرا متاب رو هیچ ز بند بندگیجز به طریق بندگی خواجه نگشته بنده‌ای