شمارهٔ ۱۷
برقی از غمزۀ مستی زدآتش در خرمن هستی زد
تا فتنۀ آن رخ جلوه نمودبنیاد مرا چه شکستی زد
هندوی دو زلفش آشوبیدر جان یگانه پرستی زد
رفتم که ببوسم پایش رااز بی لطفی سر دستی زد
بالای بلندش را نازمکز ناز قدم بر پستی زد
صد همچو مفتقر خود راتیری بفکند و بشستی زد