گنج

شمارهٔ ۱۶

قافیه: هدارد۸ بیت
آن سینه که مهر تو مه داردروزی چه شبان سیه دارد
قربان وفای دلی گردمکو جانب عشق نگه دارد
اقلیم ملاحت را نازمکامروزه بمثل توشه دارد
جانم به فدای زنخدانیکان یوسف حسن به چه دارد
در حلقۀ زلف خم اندر خمیک سلسله خیل و سپه دارد
شاها دل غمزده ام گله هازان صاحب تاج و کله دارد
هر چند که بنده گنهکارمگر لطف کنی چه گنه دارد
ای سرو سهی قد، مفتقرتعمریست که چشم بره دارد