گنج

شمارهٔ ۷۴

قافیه: ارهمیکند۸ بیت
به جرم آنکه عاشقم ز من کناره می‌کنددچار درد عشق را به درد چاره می‌کند
به عرصه‌ای که یکه‌تاز حسن او قدم زندهزار رخنه در دل دوصد سواره می‌کند
فروغ روی او چنان زند ره خیال راکه عقل پیر پردهٔ خیال پاره می‌کند
فدای ماه‌پاره‌ای شوم که تیر غمزه‌اشدو نیمه قرص ماه را به یک اشاره می‌کند
چه لاله داغم از غمش ولیک خوش دلم که اوچو شمع ایستاده و مرا نظاره می‌کند
هر آنچه می‌کند به من نگار ماهروی مننه چرخ کجروش نه طالع و ستاره می‌کند
شب است روز تار من ز درد بی‌شمار منمگر بلای عشق را کسی شماره می‌کند
ز سوز آه مفتقر چرا حذر نمی‌کنیمگر نه سوز او اثر به سنگ خاره می‌کند