گنج

شمارهٔ ۱۳۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رکنی۹ بیت
خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنیباید ز شاهراه طریقت گذر کنی
گر بی رفیق پای نهی در طریق عشقخود را یقین دچار هزاران خطر کنی
هرگز بطوف کعبۀ جانان نمی رسیتا آنکه در منای وفا ترک سر کنی
گر بگذری ز ظلمت حس و خیال و وهمچون آفتاب از افق عقل سر کنی
وندر فضای عشق اگر بال و پر زنیاز آشیان قدس توان سر بدر کنی
آن دم ترا ز سرّ حقیقت خبر کنندکز بی خودی ز خود نتوانی خبر کنی
ناموس حق به بانگ انا الحق مده ببادتا جلوه از حقیقت خود خوبتر کنی
گر بنگری بطلعت لیلی چنانکه هستمجنونم ار ز شوق تو شب را سحر کنی
کلک زبان بریده ندانم چه می کندخوبست مفتقر که سخن مختصر کنی