شمارهٔ ۶۵
مژدۀ باد زندان را قاصد صبا آمدحضرت سلیمان را هدهد سبا آمد
مژده بادت ای بلبل میدمد به صحرا گلشور و فتنه داد گل موسم نوا آمد
کوفت کوس آزادی آسمان به صد شادییا که شاخ شمشادی با قد رسا آمد
صبح شام غم سرزد آفتاب خاورزدیار حلقه بر در زد بوی آشنا آمد
زهره نغمه زد آزادد مشتری دل از کف داداز پی مبارک باد چرخ در صدا آمد
شد جوان زندانی بر سریر سلطانیبهر پیر کنعانی کجل توتیا آمد
گرچه موج بی پایان زد بکشتی دوراننیست با کی از طوفان نوح ناخدا آمد
طالب حقیقت را نوبت تجلی شدسالک طریقت را خضر رهنما آمد
باز کن دو چشم دل بین که کیف مدالظلمفتقر مشو غافل سایۀ هما آمد