شمارهٔ ۶۶
مرا در سر بود شوری که در هر سر نمیگنجدنوای عاشقی در نای تنپرور نمیگنجد
کتاب لیلی و مجنون به مکتب خانه افسانه استحدیث عاشق و معشوق در دفتر نمیگنجد
وای عندلیب و شور قمری داستانها ساختچه لطف است اینکه اندر طائر دیگر نمیگنجد
نه هر مرغ شکرخایی بود طوطی شکرخاکه طوطی را بود شهدی که در شکر نمیگنجد
ز حسن دختر فکرم بود زال جهان والهکنار مادر گیتی جز این دختر نمیگنجد
مرا جز ساغر ابروی جانان آرزویی نیستنشاط عشق در هر باده و ساغر نمیگنجد
نهال معرفت از جویبار چشم جوید آبچنان آبی که اندر چشمهٔ کوثر نمیگنجد
سلوک اهل دل از حیطۀ تعبیر بیرون استبه جز در همت این معنای فرخفر نمیگنجد
اگر مشتاق یاری مفتقر از خویش خالی شوخلیل عشق در بتخانهٔ آزر نمیگنجد