گنج

شمارهٔ ۶۴

قافیه: هند۱۰ بیت
فدائیان ره عشق دوست مرد رهندچه جان دهند به جانان ز بند تن برهند
ز شاهراه طریقت حقیقت ار طلبیدر آخرین نفست، اولین قدم بدهند
برو ز چاه طبیعت به در که چون صدیقزمام مملکت مصر در کفت بنهند
ز شوق گلشن جان بلبلان چنان مستندکه بی تکلفی از دام این جهان برهند
صفای دل بطلب رو سفید خواهی بودوگرنه ای چه بسا رو سفید و دل سیهند
ز شور آن لب شیرین بنال چون فرهادکه خسروان جهان فکر افسر و کله اند
نظر به ملک دو گیتی کجا گدایان راستکه در قلمرو وحدت یگانه پادشهند
چه شمع، گاه تجلی بیزم شاهد جمعبروز حمله وری یکه تاز بزمگهند
چه گیسوان مسلسل بدور روی نگارعجب مدار که سلطان عشق را سپهند
اگرچه مفتقر از ذره کمتر است ولیامیدوار به آنان بود که مهر و مهند