شمارهٔ ۱۱۱
که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنونکه بسی نرفت و از یاد تو رفت نام مجنون
بسلامت ای صبا گر برسی بکوی سلمیبدوصد نیازمندی برسان سلام مجنون
ز حدیث آرزومندی ما بگو که شایدبنوازشی و نازی بدهند کام مجنون
ز درم در آنگارا تو چه مهر عالم آراکه نتابد از فلک چون تو ببام مجنون
شب هجر تیره چون روز قیامت است لیکنبه امید صبح روی تو گذشت شام مجنون
همه عارفان ز پیمانۀ بادۀ تو سر خوشز چه ریختند خونابۀ غم به جام مجنون
کنم از شکایت از ترک عنایت تو شایدنکند اثر در ارباب نظر کلام مجنون
نخورم فریب زاهد که کند ز عشق منعمبخدا که هیچ عاقل نفتد بدام مجنون
ز چه ای غزال رعنا تو ز مفتقر رمیدیمگر آهوان صحرا نشدند رام مجنون؟