شمارهٔ ۱۱۲
تا چند باشی از ما گریزانما در قفایت افتان و خیزان
تا چند باشیم چون شمع سوزانبا شعلۀ آه، با اشک ریزان
تا چند بینند اهل بصیرتجور دمادم از بی تمیزان
بنهاده تا چند بر خاک ذلتروی مذلت خیل عزیزان
بیداد خوبان خوبست لیکنای سنبل تر قدری به میزان
گر خون ما را جانا بریزیلیک آبروی ما را مریزان
تا یاد موی و بوی تو کردمآهوی طبعم شد مشک بیزان
گر مفتقر را پیرایهای نیستنبود به ار حسن در بیجهیزان