گنج

شمارهٔ ۱۰۲

قافیه: وشم۸ بیت
چون خم عشق ازل تا به ابد می‌جوشمبادهٔ خانگی از خون جگر می‌نوشم
بگشا چهره مگر مشکل ما بگشاییورنه من بر حسب همّت خود می‌کوشم
تا که چشمم به تو افتاد دل از کف دادمپند صاحبدل از این پس نرود در گوشم
نوبهار آمد و بلبل به تمتع در باغمن که دستان توام از چه چنین خاموشم
ساقی بزم حریفان شده یارم چه‌کنمبرده هوشم ز سر آن نغمۀ نوشانوشم
دوشم از باده‌فروش آمده این طرفه سروشکه ترا من به دو گیتی به خدا نفروشم
گر بیایی تو بهر گام بیایی کامیور ببینم ز تو عیبی به کرم می‌پوشم
مفتقر بنده‌نوازی عجب از مولی نیستدارم امید کشم غاشیه‌اش بر دوشم