شمارهٔ ۵
صهبای خم تو خرابم کردسودای غم تو کبابم کرد
زد آتش عشق چنان شرریدر من، که سرا پا آبم کرد
دریای غمت متلاطم شدچندان که به مثل حبابم کرد
آن غمزه ز تاب و توانم بردوان طره بپیچش و تابم کرد
وان غمزۀ مست بشیرینیآسوده ز شور شرابم کرد
مخموری نرگس بیدارشاز نشئۀ خویش بخوابم کرد
رمزی ز اشارۀ ابرویشعارف بخطا و صوابم کرد
من مفتقرم لیک از کرمشگنجینۀ دُرّ خوشابم کرد