گنج

شمارهٔ ۱۲۴

قافیه: ادهکنی۹ بیت
لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنیخویش را آینۀ حسن خدا داده کنی
تا نگردد دلت از نائرۀ عشق کبابطمع خام بود گر هوس باده کنی
خانه را پاک کن از غیر که یار است غیورپاک زیبندۀ پاکست که آماده کنی
تا ز خلوت نرود دیو، کجا شایان استهوس آمدن روی پریزاده کنی
رستمی گر تو به این زال جهان رو نکنییا نریمانی اگر پشت به این ماده کنی
تا توانی در خلوتگه دل را بر بندور نه کی منع توان از دل بگشاده کنی
سر بلندی ز تو ای سرور من، نیست هنرهنر آنست که غمخواری افتاده کنی
دل بکوی تو فرستادم و امید بودبپذیریّ و نگاهی بفرستاده کنی
مفتقر خواجۀ من بندۀ آزادۀ تستچه شود گر نظری جانب آزاده کنی