گنج

شمارهٔ ۸۳

قافیه: ار۱۱ بیت
گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:«آمنت بالذی خلق اللیل و النهار»
از طور کوی دوست سنا برق روی دوستآمد چنان به جلوه که «آنست منه نار»
هر دیده ای چه شمع دل افروز اشک ریزهر سینه ای ز داغ جهانسوز لاله زار
از عاشقان نوای «انا الحق» بر آسمانمی زد علم اگر که نمی بود بیم دار
با قبۀ جلال وی این نه رواق رادر دیدۀ کمال چه قدر است و اعتبار
تا خم شد آسمان که شود حلقۀ درشاز مهر و مه نهاد به سر تاج افتخار
یک تار از دو طرۀ او را بباد دادباد صبا و روز مرا تیره کرد و تار
با چین او کسی نبرد نام ملک چینتاری از او قلم زده بر خطۀ تتار
بالا بلند او گذری کرد از چمنآب از دو دیده کرد روان سرو جویبار
نخل شکر برش که ز شیرین گرفته تاجفرهادوار کرده مرا کوه غم ببار
زد مفتقر به یاد تو ای دوست این رقمشاید به روزگار بماند به یادگار