شمارهٔ ۴۲
به سامانی رسان یارا سر سودایی ما راو گر نه ده شکیبایی دل شیدایی ما را
براق عقل در حیرت شود از رفرف طبعمچه بیند گاه همت آسمانپیمایی ما را
به گلزار معارف بلبلم کن ای گل خوشبوببین دستانسرایی و چمنآرایی ما را
مناز ای گنبد مینا به رفعت کاین خم گردونحبابی بیشتر نبود خم مینایی ما را
بفرما جلوهای ای شمع جمع نرم جانبازانببین آنگاه چون پروانه بیپروایی ما را
به شکر آنکه یکتایی تو در اقلیم زیباییبخور گاهی به غمخواری غم تنهایی ما را
به عشق ذکر و فکر نقش باطل صرف شد عمریبسوزان ای حقیقت دفتر دانایی ما را
شد از ترک عنایت بینهایت مفتقر رسواچرا چندین پسندی خواری و رسوایی ما را