گنج

شمارهٔ ۱۲۶

قافیه: سی۸ بیت
دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسیچه کنم چون نبود دادگر دادرسی
بخت آشفته نخفته است که گردد بیدارمرده هرگز نشود زنده به بانگ جرسی
طبع، افسرده و دل مرده و تن آزردهبار الها برسانم به مسیحانفسی
ای به بازیچه ز اقلیم حقیقت شده دورجهد کن تا که به مردان طریقت برسی
مرغ گلزار بهشتی تو، بزن بال و پریتا به کی شیفتهٔ دانه و آب و قفسی
طوطی عالم اسراری و شیرین‌گفتارحیف باشد که تو با زاغ و زغن هم‌نفسی
تا به کی سر به گریبان طبیعت داریچند در دامنۀ دام هوا و هوسی
مفتقر سایۀ سلطان هما را بطلبورنه در مرحلهٔ عشق کم از خرمگسی