گنج

غزلیات بخش دوم

شمارهٔ ۱با شمع خویش گفتیم سوز و گداز خود راشمارهٔ ۲مرا که حد نبود بوسم آن کف پا راشمارهٔ ۳برو به مصر و بگو ای صبا زلیخا راشمارهٔ ۴بنده شد سرو سهی آن قد دلجوی تو راشمارهٔ ۵به یک کرشمه پری‌پیکری دل ما راشمارهٔ ۶در وصل جان سپردیم از بهر آن نگاراشمارهٔ ۷آه که با صد امید این فلک بی‌وفاشمارهٔ ۸شیشه دل را شکستی از جفاشمارهٔ ۹سیاه روزی و آشفته روزگاری ما راشمارهٔ ۱۰ - (ناکامل)کنم من داد از فریاد کردنشمارهٔ ۱۱شکسته قامتت سرو چمن راشمارهٔ ۱۲بریدم از چمن سرو و سمن راشمارهٔ ۱۳خار ملامت بیا دست جزع بر دعاشمارهٔ ۱۴بعد قرنی وصل گل‌رخسارهاشمارهٔ ۱۵بپوشان از نظر قرص قمر راشمارهٔ ۱۶جسم و جان زارند اما این کجا و آن کجاشمارهٔ ۱۷مایه ناز می‌شود نرگس فتنه‌ساز راشمارهٔ ۱۸چشم مستت دور می‌گردد دل دیوانه راشمارهٔ ۱۹کنی ز گریه اگر میغ چشم گریان راشمارهٔ ۲۰ساقیا کو ساغرت چون گشت طالع آفتابشمارهٔ ۲۱رفت از بر من چو یارم امشبشمارهٔ ۲۲نشسته بر سر راهم به انتظار امشبشمارهٔ ۲۳دور از در دوست زارم امشبشمارهٔ ۲۴بگیر شیشه بده ساقیا شراب امشبشمارهٔ ۲۵در غمش آخر کنم عالم خرابشمارهٔ ۲۶که گفت منظر چشم من آشیانه توستشمارهٔ ۲۷می‌فروشد حسن و می‌گویند بازارش کجاستشمارهٔ ۲۸در این مکان دلآرا نگار دلکش نیستشمارهٔ ۲۹ - (ناکامل)دلم باختم و شدم غلامتشمارهٔ ۳۰بنشین که به چشم ماست جایتشمارهٔ ۳۱عشق آن نرگس فتان به دل زار من استشمارهٔ ۳۲به استقبال جانان جان من رفتشمارهٔ ۳۳وعده وصل بتم را اثری پیدا نیستشمارهٔ ۳۴دل داده‌ام به آن که همه کار او جفاستشمارهٔ ۳۵مهر رخت ای صنم جای مسیحا گرفتشمارهٔ ۳۶یار هی نوبت دلداری‌هاستشمارهٔ ۳۷ای آن وصال تو حیات استشمارهٔ ۳۸این نه حسنی‌ست که گویند که حد بشر استشمارهٔ ۳۹نرگس مست نگر واله و حیران شده استشمارهٔ ۴۰ز سیل اشک من عالم خراب استشمارهٔ ۴۱ز شوق روی تو خاقان سخنوری آموختشمارهٔ ۴۲به من مانی که من گویم که ماهستشمارهٔ ۴۳به پیش قامت تو سرو بوستان شده پستشمارهٔ ۴۴باغبان را آرزو گلچیدن استشمارهٔ ۴۵ز من رمیده و از یار نیز در کار استشمارهٔ ۴۶چشمم به انتظار تو تا شام بر در استشمارهٔ ۴۷ - (ناکامل)دلم به قید محبت چنان گرفتار استشمارهٔ ۴۸چون سر و کار خدنگت با دل استشمارهٔ ۴۹آن که با ابرو ستد از چین خراجشمارهٔ ۵۰نه گل چون روی زیبای تو باشدشمارهٔ ۵۱تیغ بی‌داد به کف آن بت فتان نگریدشمارهٔ ۵۲ترک ما باز قصد جان داردشمارهٔ ۵۳دیده اشکبار می‌گریدشمارهٔ ۵۴دل ژولیده من مست محمودشمارهٔ ۵۵از قید توام چه باک صیادشمارهٔ ۵۶ترک پری‌چهره‌ام مست و خرامان رسیدشمارهٔ ۵۷گشته‌ام از عشق تو ای صنم دلپسندشمارهٔ ۵۸نیست پیکی که پیام من مسکین ببردشمارهٔ ۵۹مهرت از بهر شکار دل غمگین آمدشمارهٔ ۶۰بتی دارم که آیین مسلمانی نمی‌داندشمارهٔ ۶۱اگر از غمش بمیرم بت من خبر نداردشمارهٔ ۶۲به خنجر مژه بس خون خلق غارت کردشمارهٔ ۶۳آن چه با خضر آب حیوان کردشمارهٔ ۶۴آن نامسلمان از جفا کافر مسلمان می‌کندشمارهٔ ۶۵دلا دیدی به من آن مه چه‌ها کردشمارهٔ ۶۶ای جان به محبت تو دربندشمارهٔ ۶۷مهم پوشید سرخ و خنجری هم بر میان داردشمارهٔ ۶۸چشم مستت چو نیم‌خواب شودشمارهٔ ۶۹ضیا از مهر رویت دام کردندشمارهٔ ۷۰هر کس ز کوی جانان دلشاد رفته باشدشمارهٔ ۷۱چو چشم مست تو از می خراب خواهد شدشمارهٔ ۷۲از رخ همچو مهت دیده منور گردیدشمارهٔ ۷۳غم جانان بلای جان من شدشمارهٔ ۷۴مرا به قهر نکشت و ز لطف می‌راندشمارهٔ ۷۵بر جان گنه‌کارم گر دوست ببخشایدشمارهٔ ۷۶حافظ حسن تو از خویش دمی غافل شدشمارهٔ ۷۷عقل سرگشته که چون فکر وصال تو کندشمارهٔ ۷۸مرا پروای خشک و تر نباشدشمارهٔ ۷۹دوش جان شکوه به من از دل شیدا می‌کردشمارهٔ ۸۰دل به هوای وصل تو یاد وطن نمی‌کندشمارهٔ ۸۱پیری رسید و عهد جوانی تمام شدشمارهٔ ۸۲ - (ناکامل)ای خوش آن دل که برد ره به سر کوی تو دستشمارهٔ ۸۳ای ستم‌پیشه از جفای تو دادشمارهٔ ۸۴آخر این بنده خدایی داردشمارهٔ ۸۵ - (ناکامل)ای صبا رو به فلان کس ز من دلشده گوشمارهٔ ۸۶فتنه‌ها از چشم جادو می‌کندشمارهٔ ۸۷تلخ‌کامی کام‌رانی می‌کندشمارهٔ ۸۸تا کی ز هجرت من غمین وز شوق وصلت بی‌قرارشمارهٔ ۸۹ز گردش فلک واژگون کژ‌رفتارشمارهٔ ۹۰دیدم امروز دلبری به شکارشمارهٔ ۹۱بس که دلم داغ شد از ستم روزگارشمارهٔ ۹۲سجده ابروی تو ای صنم دلنوازشمارهٔ ۹۳اگر یک جرعه از دستت کنم نوششمارهٔ ۹۴نیست بر عاشق بی‌دل نظرششمارهٔ ۹۵من چون روم آه زاین تازه منزلشمارهٔ ۹۶دارم بتی که سرو بود از قدش خجلشمارهٔ ۹۷ز چشمت غمزه‌ای من دام کردمشمارهٔ ۹۸دل در بند غم افتاده را آزاد می‌کردمشمارهٔ ۹۹دل را بگیر از دست من خواهی چو کردن بسملمشمارهٔ ۱۰۰عاشق دلخسته را نیست بجز وصل کامشمارهٔ ۱۰۱تا از برم رفت بی‌مهر یارمشمارهٔ ۱۰۲راندیم چون ز درت من به ملامت رفتمشمارهٔ ۱۰۳گر می‌کشی به تیرم دل از تو بر نگیرمشمارهٔ ۱۰۴آخر ای پیمان‌گسل من یار غمخوار توامشمارهٔ ۱۰۵هر صبح می‌نالم ز غم هر شام زاری می‌کنمشمارهٔ ۱۰۶چین مویت به همه مملکت چین ندهمشمارهٔ ۱۰۷چو عنقا شد نهان از دیده‌ها غمشمارهٔ ۱۰۸من آرزوی وصل تو از دل به در کنمشمارهٔ ۱۰۹ای تن اگر در غم او جان دهمشمارهٔ ۱۱۰قید زلفندا جهان قیدندن آزاد اولمیشمشمارهٔ ۱۱۱دلبرا جلوه‌ای به صحرا کنشمارهٔ ۱۱۲بندی ز قبای ناز وا کنشمارهٔ ۱۱۳مانند رخت نه مهر تابانشمارهٔ ۱۱۴آخر بکن ای سنگدل شرم از خدای خویشتنشمارهٔ ۱۱۵قاصدا نامه ز من گیر و به جانان برسانشمارهٔ ۱۱۶به محشر گریم و گویم خداوندا شهیدم منشمارهٔ ۱۱۷یار من است یار اگر یار بود خدای منشمارهٔ ۱۱۸چون که به زلف تو هست نافه چین چین به چینشمارهٔ ۱۱۹ز آتش عشق تو ای پیمان‌شکنشمارهٔ ۱۲۰در ره تو به کی خاک به سر ریختنشمارهٔ ۱۲۱برده گرو عارضت از یاسمنشمارهٔ ۱۲۲ساقی امروز کامرانی کنشمارهٔ ۱۲۳مکانی چنان و مکینی چنینشمارهٔ ۱۲۴ - (ناکامل)بار هجرت کشیده‌ام بر دوششمارهٔ ۱۲۵سرزنش نیست مگر بر دل و بر دیده منشمارهٔ ۱۲۶تو را آرد به بالین بعد مرگ من خدای منشمارهٔ ۱۲۷نداری خبر از من و درد منشمارهٔ ۱۲۸می‌نهلد سلسله گیسوی توشمارهٔ ۱۲۹رسیده بر سرم آن آتشین خوشمارهٔ ۱۳۰خرم آن کس که دهد جان به وفاداری توشمارهٔ ۱۳۱ماه کجا ای پری با رخ زیبای توشمارهٔ ۱۳۲رود تا آسمان در حسن با اوشمارهٔ ۱۳۳سنبل تر زلف سمن‌سای توشمارهٔ ۱۳۴بهر قتل من مسکین ز چه تیغ آخته‌ایشمارهٔ ۱۳۵هستم ز شکر بر دهنت سیر و گرسنهشمارهٔ ۱۳۶دیدم امروز نازنین پسریشمارهٔ ۱۳۷عکس خورشید در آیینه هویدا کردیشمارهٔ ۱۳۸کسی که دل ز کفت برد کیست می‌دانیشمارهٔ ۱۳۹از شه و قاضی و شیخم نبود پرواییشمارهٔ ۱۴۰یوسف ار بیند جمالت ای پریشمارهٔ ۱۴۱دل ز کف برده مرا شوخ سهی بالاییشمارهٔ ۱۴۲بگذاشت مرا در غم باز این دل هرجاییشمارهٔ ۱۴۳دل زار مرا افگار کردیشمارهٔ ۱۴۴از چشم فسون‌سازی هر لحظه فسون‌سازیشمارهٔ ۱۴۵ای کاش به دل کنی تو یاریشمارهٔ ۱۴۶ای غمت مونسم به تنهاییشمارهٔ ۱۴۷تازه افتاده به سر باز مرا سودایی