شمارهٔ ۱۰۹
ای تن اگر در غم او جان دهمجان دگر هست به تاوان دهم
جان چو گرفتم ز تو از بهر دوستغم مخور ای تن که به از آن دهم
جان چو ز تن رفت بیا جان منجای عزیزان به عزیزان دهم
قیمت هر دانه آن عالمیستگوهر اشکی که به دامان دهم
نیست چو غیر از غم تو مشتریاز ستم و جور تو ارزان دهم
روی تو نادیده دم مرگ جانمشکلم این است که آسان دهم
گفت سزد گر دهدم ملک خویشوعده وصلی که به خاقان دهم
گفتمش آری چو میسر شودمملکت و ملک سلیمان دهم