گنج

شمارهٔ ۱۲

۷ بیت
بریدم از چمن سرو و سمن راقبا کردم ز هجرت پیرهن را
گرفتم ماتم خون سیاوشخبر کردم در این غم انجمن را
چو یوسف را ز من گرگ فلک بردگرفتم من ره بیت الحزن را
کسی کاو می‌کند منع من از هجرچه می‌داند فراق جان و تن را
نباشد درد تا در کسی رانمی‌گوید ز هجران این سخن را
چو مجنون رو به کوه و دشت کردمنخواهم بی‌تو یاران وطن را
کسی را بی‌رخت خاقان نخواهدپری رفت و نخواهد اهرمن را