گنج

شمارهٔ ۱۱

۹ بیت
شکسته قامتت سرو چمن راخطت بگرفته رونق یاسمن را
بیا بخرام ای سرو چمانمخرامت می‌دهد زیب چمن را
ز هجر یوسف خود بسته بودمبه روی خود در بیت الحزن را
شنیدم بویش از باد صبا دوشچو یعقوبی که بوی پیرهن را
تو را بردند از پیشم رقیبانجدا کردند از هم جان و تن را
گرفتند از سلیمان و سپردندنگین پادشاهی اهرمن را
رقیبان شقاوت‌پیشه آخرربودند از صدف در عدن را
ره گلشن به بلبل بسته گردونگشاده در به رخ زاغ و زغن را
چو رفت از نرد خاقان آن پری‌روز هجر او همی‌گفت این سخن را