شمارهٔ ۱۴۶
ای غمت مونسم به تنهاییچارهای نیست جز شکیبایی
زینت و زیور همه عالمبه چه زیور تو خویش آرایی
در میان بشر به تو زیبددعوی واحدی و یکتایی
گشته مشهور در گلستانهاهمچو بلبل دلم به شیدایی
نرساند خدا اگر باشدجز وصال توام تمنایی
سالها شد که در سرم جاناجز خیال تو نیست سودایی
داد خاقان به بوسهای جان راخوشتر از این نکرد سودایی