گنج

شمارهٔ ۶۴

۵ بیت
آن نامسلمان از جفا کافر مسلمان می‌کندبا کفر زلف خویشتن دعوی ایمان می‌کند
کی یار بلغاری کند ترکانه قصد جان کسزاین سان که قصد جان من دلدار کاشان می‌کند
با تیر مژگان می‌کشد بس شهسواران را به خونآن دلبر ابرو کمان چون قصد میدان می‌کند
روز مه و خورشید را چون زلف خود سازد سپرهر گه که جعد خویشتن بر رخ پریشان می‌کند
با گل جدا از روی تو میلی ندارد هر دمیخاقان چو دامان پر ز گل از چشم گریان می‌کند