گنج

شمارهٔ ۱۰۰

۶ بیت
عاشق دلخسته را نیست بجز وصل کامکام بود وصل یار باد به غیرش حرام
مرغ دلم بس که شد بر خط و خالش اسیردانه نداند که چیست دام نداند کدام
دام چو افکنده است از سر زلف آن صنمچون ندهم دل به قید چون ننهم پا به دام
سرو نیاید دگر در نظر راست‌بینچون که کند در چمن سرو قد او خرام
نیست به بستان گلی چون رخ گلفام توگل همه خوبی و لطف از رخ تو کرده وام
نیست چو خاقان کسی در صف عشاق زارباد بوی عشق یار بی‌خلل و بر دوام