گنج

شمارهٔ ۱۴

۹ بیت
بعد قرنی وصل گل‌رخسارهااز دلم آورد بیرون خارها
پاره شد در وصل تو دستارهابسته شد از هجر تو زنارها
برده بویت رونق مشک ختنگشته کویت غیرت گلزارها
معجز عیسی‌ به خاک پای توستچون نهی پا بر سر بیمارها
ای ز چشم مست تو عالم خرابگشته مست از چشم تو هشیارها
جان به آسانی سپردیم در رهتگشته آسان در رهت دشوارها
چشم من تنها ز هجرانت نخفتهست در هجرت بسی بیدارها
محتسب آورد در عهدت برونشیخ را از خانه خمارها
بار دادی غیر را در بزم و هستبر دل خاقان از این غم بار‌ها