شمارهٔ ۲۷
میفروشد حسن و میگویند بازارش کجاستگوهری دارم چو دل یاران خریدارش کجاست
ای که گفتی یک نظر جان در عوض باید سپردمیدهم جان را ولی توفیق دیدارش کجاست
لشکر غم کشور دل را مسخر کرده استمیکند ویران نمیدانم که غمخوارش کجاست
ای که کردی سرو را تشبیه با قدش بگوسرو میماند به قدش لیک رفتارش کجاست
بذلهگو هر سو هزاران در گلستانش ولیهمچو خاقان بلبلی در طرف گلزارش کجاست