گنج

شمارهٔ ۲۶

۷ بیت
که گفت منظر چشم من آشیانه توستتو پادشاهی و عالم تمام خانه توست
ز آسمان گذرانم سر از سرافرازیز بهر آن که سر من بر آستانه توست
به یک نگاه مرا کام دل توانی دادمیار عذر که می‌دانم این بهانه توست
روا مدار که ریزم به خاک دور از توکه اشک دیده من گوهر خزانه توست
جفای او به وفا شد بدل بنال ای دلکه این اثر همه از ناله شبانه توست
اگر خراب گذاری و گر کنی آبادمن اختیار ندارم که خانه خانه توست
اگر چه دور از آنی ولیک چون خاقانبه دل خیال تو و در زبان فسانه توست