شمارهٔ ۸۹
ز گردش فلک واژگون کژرفتارنه وصل یار میسر شود نه صبر و قرار
شدم ز هجر تو رنجور هیچ کس نبودکه پرسد از من بیمار چونی ای بیمار
مراست کار شب و روز ناله و افغانگهی ز جور سپهر و گهی ز دست نگار
ندیده یک نظر از دیدهام شدی غایبخدا کند که به راهی ببینمت یکبار
شراب آن لب میگون نمود مدهوشمچه مستی است که دیگر نمیشوم هشیار
دلا مراد تو از صبر میشود حاصلبه صبر کام توان ساخت حاصل از دلدار
ز من بریدی و الفت به غیر من بستیمکن مکن که پشیمان شوی در آخر کار
وصال یار میسر نمیشود خاقانمگر به صبر فراوان و گریه بسیار