گنج

شمارهٔ ۲۴

۷ بیت
بگیر شیشه بده ساقیا شراب امشبکه برده رونق خورشید ماهتاب امشب
کشیده سر به گریبان نشسته در کنجیز خجلت مه من قرص آفتاب امشب
ستاره می‌شمرم از فراق و می‌گویمحرام گشته از آن چشم مست خواب امشب
بیار باده بده ساقیا که معذورمرود به خانه خمار شیخ و شاب امشب
چو مدعاست که از حرف مدعی ای دوستکنی به قتل چو من بنده‌ای شتاب امشب
غبار مقدم تو توتیای چشم که شدبخواب رفته مگر دیده پرآب امشب
ز دیده غایبی و در دلی و می‌باشددل شکسته و خاقان در اضطراب امشب