گنج

شمارهٔ ۴۳

۷ بیت
به پیش قامت تو سرو بوستان شده پستاسیر قد بلندت ز قید عالم رست
من از ازل ز نگاه تو مست و مدهوشمز لعل باده‌پرست تو هوشیاران مست
هزار مرتبه هر روزم ار کشی تو بکشز شام روز جزا تا به صبح روز الست
کجا رواست که تا حشر دل دهد به کسیکسی که دل به خم زلف تابدار تو بست
خطا ز غمزه تو در جهان ندید کسیبه سان تیر قضا کز کمان قدرت جست
عزیز من چو عزیزان به سوی مصر آمدرواج رونق بازار یوسفی بشکست
کلاه گوشه بساید به عرش چون خاقانبر آستان تو هر کس که از ازل بنشست