شمارهٔ ۴۴
باغبان را آرزو گلچیدن استکار گردون چیدن و برچیدن است
روز وصلت گر بمیرم دور نیستگریه مینا چو از خندیدن است
این که دانندت جهانی بیوفابیسبب از عاشقان رنجیدن است
نامجویان را جوانمردی به دهربعد قدرت بر گنه بخشیدن است
من نخواهم نام آن وحشی غزالکام خاقان گرد او گردیدن است