گنج

شمارهٔ ۹۶

۵ بیت
دارم بتی که سرو بود از قدش خجلدر کوش گلرخان جهانند پا به گل
ای ماهرو ز رخ چو گشایی نقاب راخورشید می‌شود ز جمال تو منفعل
تا گشته‌ام ز بزم تو من دور روز و شبخون می‌چکد ز دیده غمدیده متصل
خون زآن سبب ز دیده چکد دم به دم مراکز غمزه‌ات خدنگ جفا می‌خلد به دل
خاقان مرا ز آتش عشق پری‌رخانکانون سینه شعله‌صفت گشت مشتعل