شمارهٔ ۸۶
فتنهها از چشم جادو میکندصید شیران را به آهو میکند
هر که در دل میل مینو میکندسجده بر آن طاق ابرو میکند
در مذاق من ز دست آن صنمزهر کار نوشدارو میکند
ای به ترکستان رویت این عجبپادشاهی خال هندو میکند
میزند آتش به جان خویشتنهر که میل یار بدخو میکند
سخت آسان میبرد دل را ببینشاهبازی صید تیهو میکند
قمری دل در میان سینهاماز فراق سرو کوکو میکند
شحنه چشم تو در اقلیم دلحکم سلطان است و یرغو میکند
زاهد سالوس را ساقی ببینزهد را تعویذ بازو میکند
هر که در میزان دل سنجد تو راماه را سنگ ترازو میکند
گر به صحرای ختن خاقان رودسنبل زلف تو را بو میکند