شمارهٔ ۱۱۷
یار من است یار اگر یار بود خدای منیار نباشد ار خدا با من خسته وای من
دامن وصل او چو من زود ز دست دادهامداد فراق او عجب زود ز غم سرای من
چون من زار دیدهام کاکلش از قفای اواز پی کشتنم رقیب آمده از قفای من
هجر و وصال غیر و من کاش خدای من کندآن شود از برای او این شود از برای من
بر سر کشتهام نشین یک دم اگر مرا کشیخواهیم ار کنی جفا لطف تو خونبهای من