شمارهٔ ۱۲۱
برده گرو عارضت از یاسمنای بت شمشاد قد گلبدن
مدح تو کرده است چو در عدنگفته خاقان بشنو ای حسن
دیده ز خوناب دلش آب دهتازه نهالیست در این انجمن
تا به کمر تیغ جفا بستهایکشته تیغ تو شده صد چو من
مدح تو زاین آیه کنم اقتباسانبته الله نباتا حسن
صبر من و جور تو از حد گذشتای بت سنگین دل سیمین بدن
تا تو قد افراختی از انفعالسرو فرو رفته به گل در چمن