شمارهٔ ۱۲۳
مکانی چنان و مکینی چنینندارد به یاد این سپهر برین
سزاوار باشد که یزدان کندبه این آفرینش هزار آفرین
سلیمان که عالم مسخر نمودتو را شد سلیمان به زیر نگین
اگر صد قران چرخ دوران کندنیارد تو را در دو عالم قرین
تو را بیم از خصم روباه چیستکمین بندگات تو شیر غرین
تو خوش باش خصم تو را چون هزیرقضا و قدر هر دو اندر کمین
عنان از کفت نیزه چون اژدهابه کشورستانی چو سحر مبین
ز لطف تو زهر هلاهل شودبه کام حبیب تو چون انگبین
کند آسمان مدح چون انوریکمین بندهات را چو طغرل تکین
پی خدمتت هر زمان روزگارپدید آورد زآب و طین آبتین
به درگاه تو صد هزاران غلامکمر بسته خاقان چو خاقان چین