شمارهٔ ۱۱۱
دلبرا جلوهای به صحرا کنصد چمن گل ز جلوه پیدا کن
چون تو بیمار چشم یاری دلشربت از لعل او تمنا کن
خط اعجاز عیسوی کن نسخزنده زآن لب دو صد مسیحا کن
دل کم است از برای بوسه توجان هم از من بگیر و سودا کن
جور از حد برون مبر یک چندبا من خسته دل مدارا کن
این جفاها به عاشقان تا کیبیوفا ترک این جفاها کن
از برای نثار مقدم یاردل بیا نقد جان تمنا کن
گوهر وصل یار اگر خواهیهمچو خاقان دو دیده دریا کن