گنج

شمارهٔ ۱۱۹

۷ بیت
ز آتش عشق تو ای پیمان‌شکندل چو شمعی هست در فانوس تن
کودکی خون دلم چون شیر خوردکش لبان آلوده بینی از لبن
زآن دو مشکین طره پر پیچ و تاببسته‌ای بر گردن خلقی رسن
کرده‌ای کاکل پریشان یا رسیدکاروان مشک از دشت ختن
منفعل از طلعتت ماه فلکشرمسار از قامتت سرو چمن
بودی ار در عهد تو کردی قباپیرهان را یوسف گل پیرهن
همچو خاقان کس نمی‌آرد برونگوهر معنی ز دریای سخن