گنج

شمارهٔ ۱۳۰

۵ بیت
خرم آن کس که دهد جان به وفاداری تورستگاری جهان است گرفتاری تو
بود دلها‌ همه ویران ز جفای خوبانجمله آباد شد امروز به معماری تو
عهد کردم که به غیر از تو دگر دل به کسیندهم تا بدهم جان به وفاداری تو
گر کشی ور بنوازی تو شهی حکم تو راستبه کجا شکوه برم من ز جفاکاری تو
دل بیمار از آن پیش تو آرد خاقانکه بود شهره آفاق پرستاری تو