گنج

شمارهٔ ۳۱

۷ بیت
عشق آن نرگس فتان به دل زار من استفتنه‌انگیزی او از پی آزار من است
زاین طبیبان مطلب چاره بیماری دلچشم بیمار طبیب دل بیمار من است
اندر این غم که نگه سوی رقیبان دارینگه گوشه چشم تو نگهدار من است
زاهدا منع چرا می‌کنی از عشق مراعشق‌بازی بتان در دو جهان کار من است
پر ز خون جگرم جام و خدایا یک جاجام سرشار به دست بت سرشار من است
می‌کند لات به من سجده و عزی تعظیمچون خم زلف تو در بتکده زنار من است
روید از هجر تو بر دامن خاقان لالهکه نمش از جگر و دیده خون‌بار من است