شمارهٔ ۸۴
آخر این بنده خدایی داردآخر این درد دوایی دارد
هر که بیند دل ویران مراکه در آن مهر تو جایی دارد
گوید این خانه که ویران شده استچه عجب خانه خدایی دارد
هر که بر چشم سیه مست تو دیدگفت کاین فتنه بلایی دارد
میکشد ناله دل سوی تو جانجان من راهنمایی دارد
گفتمش ترک ختا پیش از قتلتا بگویند خطایی دارد
شور تو بر سر خاقان افتادکز شهی بیش هوایی دارد