شمارهٔ ۷
آه که با صد امید این فلک بیوفاکرد مرا از درت با غم و حسرت جدا
محنت شبهای هجر با تو بگویم اگرمن به وصالت رسم در صف روز جزا
رفتی اگر از برم جان غمین از پیتمیرسد اینک ببین همره باد صبا
کاش دمی ای پری از بر من بگذریتا کنم از جان و دل بر تو دل و جان فدا
چند به عاشق کنی ای بت مهوش ستمچند به خاقان کنی ای بت سرکش جفا